تبليغاتX
تلک الایام

تلک الایام

این روزها که می گذرد هر روز در انتظار آمدنت هستم

 

این روزها

هر طرف را که نگاه می کنم

تو بالای نیزه ای...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مهر 1390ساعت 9:58  توسط   | 


+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اردیبهشت 1390ساعت 11:45  توسط  

 

دوست داشت چشم هایت را یک جوری نقاشی کند

و توی صدایت یک نازی بگذارد

که وقتی می آیی از بابا اجازه ی میدان رفتن بگیری

یکی یکی موهای بابا سفید شود

و کمرش...

 

..............

فاستأذن أباه و أذن له...

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اردیبهشت 1390ساعت 11:44  توسط   | 

 

بعضی هایشان هستند که شش ماهشان بیشتر نیست...

 

++

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام فروردین 1390ساعت 11:20  توسط   | 

مریم/۲۱،۲۲

 

اما این بار

در شعله ور بود

و او از شدت درد حمل

پناهی جز دیوار نداشت...

 


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم فروردین 1390ساعت 11:33  توسط   | 

طه/۱۲

 

کهنه پیراهنت را هم...

انگشترت را هم...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 17:58  توسط   | 

مزّمّل

 

امشب زیاد بیدار بمان

امشب قرآن زیاد بخوان

امشب با من زیاد حرف بزن...

 

فردا روز سختی داری حسین!...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389ساعت 13:5  توسط   | 

مزمل/۱۷

 

عصر عاشورا بود...

اسب ها به خیمه ها نزدیک می شدند...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آذر 1389ساعت 22:44  توسط   | 

قیامت.۸و۹

 

و کنار علقمه قیامت شده بود!

 

نوشته ی : حسینیه ی دل

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آذر 1389ساعت 15:20  توسط   | 

 

باید فرقش را می شکافتید؟

آن آقایی که برایتان چاه می کند و نخلستان هایتان را آباد می کرد...

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم مهر 1389ساعت 0:32  توسط   | 

 

مودت به محبتی می گویند که ابراز شود

مثلاً با هیزم

مثلاً با غلاف

مثلا با...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم شهریور 1389ساعت 9:38  توسط   | 

 

الذین اذا ذُکر الله وجلت قلوبهم

صدای قرآن برادر که می آمد

یک گوشه ی دلش پر می کشید

یک گوشه ی دلش فرو می ریخت

از ترس سنگ ها

از ترس خیزران...

و الصابرین علی ما أصابهم

کاروان داشت راهی اسارت می شد

خودش را به گودال رساند

دست برد زیر آن بدن غرق در خون

رو به آسمان کرد:

خدایا می شود این قربانی را از ما قبول کنی؟

و المقیمی الصلوة

و ممّا رزقناهم ینفقون

حج/33 و 34

امام سجاد علیه السلام می گوید:

دیدم عمه ام نماز شبش را نشسته می خواند

آخر سهم غذای خودش را به بچه ها داده بود

 

موقع خداحافظی

برادر نگاهی به چهره ی خواهرش انداخته بود

دیده بود چقدر خواهرش نورانی شده

گفته بود خواهر! یک وقت توی نماز شبت حسین را فراموش نکنی

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم شهریور 1389ساعت 9:36  توسط   | 

 

زلزال/2

بالاخره یک روز زمین زبان باز می کند

قرار نیست آه مولا تا همیشه توی چاه بماند

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم شهریور 1389ساعت 9:35  توسط   | 

 

حجر/97

فقط خدا می داند که سینه ی تو از کدام یک بیشتر به تنگ آمد

از نشستن او روی سینه ات

یا بردن نام مادرت با زبان کثیفش...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم شهریور 1389ساعت 9:34  توسط   | 

 

فوَربّک لنسئلنّهم اجمعین

عمّا کانو یعملون

حجر/91،92،93

بالاخره یک روز از آنها پرسیده خواهد شد:

کافی نبود اینکه میان سر و بدنش جدایی انداختید؟

بس نبود این که بدنش را ارباً اربا کردید؟

دیگر چرا اسب هایتان را نعل تازه زدید؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم شهریور 1389ساعت 9:33  توسط   | 

مائده/۵۵

 

با این که جز انگشتر هیچ نشانی برایت باقی نمانده بود

ساربان خوب می دانست

تو فرزند چه کسی هستی...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم شهریور 1389ساعت 5:32  توسط   | 

 

یا ایها الذین ءامنوا لاتَقتُلوا الصّید و أنتم حُرُم...مائده/۹۵

 

 

شمشیر بسته بودند زیر لباس احرامشان

که...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم تیر 1389ساعت 18:15  توسط   | 

 

إنّا أنزَلناهُ في لیلَةٍ مُبارَکة...دخان/۴

.

.

.

ولی امان از آن روز نامبارک که دوباره او را بالا بردند...

نیزه ها را می گویم ...

صفین نه؛

کربلا را می گویم ؛

قرآن ناطق را...

.

.

.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم تیر 1389ساعت 18:13  توسط   | 

 

و إذا تُتلی علیهم ءایاتنا بیّنات تعرف في وجوه الذین کفروا المنکر

یکادونَ یَسطونَ بالّذین یتلونَ علیهم ءایاتنا...

 

چهره در هم  می کشند

و به انکار آیات خدا

باخیزران  

 به لب های مبارکت حمله ور می شوند...

وقتی برایشان قرآن تلاوت می کنی...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم تیر 1389ساعت 18:11  توسط   | 

 

لقد کان لکم فی رسول الله أسوة حسنة

 

 خانه ی دخترش که می رفت

در می زد

به اهل خانه سلام می داد

.............

لب و دهان حسینش را زیاد می بوسید

گلویش را نیز...

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم تیر 1389ساعت 12:6  توسط   | 

 

و بشّر الذین یعملون الصالحات أنّ لهم أجراً کبیرا

و

أنّ الذین لا یؤمنون بالآخرة أعتدنا لهم عذاباً ألیماً

 

علامه ی طباطبایی  این واو را واو عطف جمله به جمله می داند

 

شاید یعنی

بشارت باد بر مؤمنان که از قاتلین مادرشان انتقام گرفته خواهد شد

 

.................................

جسارتا شاید نیاز به توضیح باشد که وقتی واو عاطفه باشد معنایش این است که خداوند به مومنان بشارت عذاب غیر مومنان را می دهد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم خرداد 1389ساعت 23:52  توسط   | 

 

تمشی علی استحیا...

 

حالا فکر کن کوچه هم باریک باشد...

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم اردیبهشت 1389ساعت 8:25  توسط   | 

 

تمشی علی استحیا...

 

حالا فکر کن یک دستش را هم به دیوار گرفته باشد...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اردیبهشت 1389ساعت 12:46  توسط   | 

 

یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک ... والله یعصمک من الناس

 

ای رسول من

تو علی علیه السلام را به ولایت و وصایت معرفی کن

ما تو را از فتنه های مردم محافظت می کنیم

بازوی فاطمه هست

نمی گذاریم به تو و رسالتت ضربه ای برسانند

سینه ی دخترت همه ی این ضربه ها را خواهد گرفت ...

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم اردیبهشت 1389ساعت 9:38  توسط   | 

 

لا یکلّف الله نفساً إلا وُسعها

 

مادر!

سینه ی تو چه وسعتی داشت !

وگرنه

آتش بسیار گدازنده تر از آن بود که ...

و ضربه

بسیار شکننده تر از آن که ...

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم اردیبهشت 1389ساعت 9:36  توسط   | 

 

ظهر الفساد فی البرّ و البحر بما کسبت أیدی الناس

 

دنیا را به فساد کشید

با همان دستی که ...

و امروز صدای آن سیلی گوش زمین را کر کرده است .

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم اردیبهشت 1389ساعت 9:35  توسط   | 

 

یا ایها الذین آمنوا لا تدخلوا بیوت النبی إلا أن یُؤذَنَ لکم ...

 

مادر !

همه می دانند که تو اجازه ندادی

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم اردیبهشت 1389ساعت 9:33  توسط   | 

 

مَن قَتلَ نفساً بغیر نفس أو فَسادٍ فی الأرض فکأنّما قَتلَ النّاسَ جمیعاً ...

 

پس چه باید گفت وقتی آن کشته

حسین فاطمه – علیهما السلام – باشد ؟ ...

 

و مَن أحیاها فکأنّما أحیا النّاسَ جمیعاً ...

 

آقا نمی آیی ؟

تا انتقام خونش را نگیری ما زنده نمی شویم ...

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اردیبهشت 1389ساعت 8:29  توسط   | 

 

 

فاخلَع نَعلَیک إنّک بِالوادِ المُقدّس ِ طُوی ...

 

...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اردیبهشت 1389ساعت 8:28  توسط   | 

 

قُلنا یا نارُ کونی بَرداً و سَلاماً عَلی إبراهیم ...

 

آمده بود تا برای علی بسوزد ...

.

.

.

و معجزه این بود که آتش بر مادرمان سرد نشد...

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اردیبهشت 1389ساعت 8:27  توسط   |